سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
151
زبور آل داود ( فارسى )
پديد آيد . اكنون اين حقير مدتى است كه به طريق جد و آباء خود ، در اين جنگل مازندران ، با مردم آنچه وظيفهء عدل و انصاف است مرعى داشته به دعاى دولت شاهان ذوى الاقتدار مشغوليم . مأمول آنكه نظر عنايت مشمول حال اين فقيران گردانيده از ما به جز دعاگويى چيزى ديگر توقع ندارند . » تيمور از اين پيام معذرت و درخواست رندانهء سيد كمال الدين كه « از ما به جز دعاگويى چيزى ديگر توقع ندارند » ، دانست كه سيد كمال الدين نه به درگاه خواهد آمد نه كمكى به صورت نقدى يا جنسى يا شركت در جنگها خواهد نمود . بديهى است وجود چنين فرمانروايى بىاعتنا و كم اطاعت و پرتوقعى در مازندران نه تنها به مقاصد توسعه جويانهء تيمور كمكى نمىكرد ، بلكه امكان داشت كه خطوط ارتباطى تيمور را در بازگشت از يورش عراق به خطر افكند ، خاصه آنكه اسكندر شيخى در التزام ركاب تيمور بود و « جهت خواستن خون پدر و برادران در تخريب كار سادات بسيار مىكوشيد و از كثرت اموال و خزاين مازندران هر لحظه به سمع امراى ديوان چيزى مىرسانيد » . بر اساس اين عوامل ، تيمور دستور داد كه سيد غياث الدين را « بند كردند » و خود متوجه مازندران شد تا سيد كمال الدين را گوشمال دهد . سيد كمال الدين كه اطاعت از تيمور را برنمىتافت ، دل بر جنگ نهاد و از روى احتياط كليه « اموال و خزاين كه در سارى و آمل بود » به قعلهء ماهانه سر نقل نمود و انديشيد كه در « صحراى قراطغان » با تيمور رو به رو شود تا اگر در برابر تيمور پيروز نشد بتواند به ماهانه سر پناهنده شود و مردم سارى و آمل نيز بتوانند بدان قلعه روى آرند . زيرا قلعهء مذكور وضع استوارى داشت « و آن قلعهاى بود در ولايت آمل ، در موضعى كه مشهور است به ماهانه سر قريب به ساحل دريا . در آن مقام ابگيرهاى محكم و جنگل بى حد است و در ميان آبگيرها تپهء بزرگ واقع بود . بر آن تپه بنياد قلعه كردند و از چوبهاى بزرگ ديوارها و برجها ساختند و دروازهها بنشاندند و درون حصارها چند در خانهها از جهت متوطنان فرمودند تمام كردن و اموال و خزاين كه در سارى و آمل بود بدان قلعه نقل نمودند و بعضى را در گل پنهان كردند » .